ظهور فاشیسم در ایتالیا
حتی آزادیخواهی مانند «تئودور ولف» سردبیر روزنامه «برلینر تاگسبلات» نیز نمیتواند شور و شعف خود در مورد این رفتارهای موسولینی را پنهان کند و در سال ۱۹۳۰ مینویسد: «کارها و دستاوردهای موسولینی آثاری ماندگار خواهد بود و هر کس که در مقام نفی آن برآید مانند کسی است که بخواهد جلوی تابش خورشید را بگیرد». اما چیزی نمیگذرد که افکار عمومی توجه بیشتری به مساله قتل رهبر اپوزیسیون نشان داده و همزمان با مردم ناآرامیها و اعتراضهایی در میان سیاستمداران و روشنفکران دیده میشود؛ زیرا در همین مدت معلوم شده است که عاملان این قتل فاشیستهای عضو سازمان مخفی و بدنام چکا به رهبری موسولینی بودهاند.

آنها بمباران دهکدهها و به گلوله بستن مردم بیدفاع و بیگناه را یک تفریح بزرگ میدانند و ویتوریو موسولینی در خاطرات دوران جنگ خود مینویسد: «خیلی جسور بودیم و از شدت جوانی خیال میکردیم که جنگ یک ورزش است و قشنگترین و مفرحترین بخش این ورزش ریختن بمبها بر سر مردم اتیوپی بود». کمی پیش از آن یک کت آغشته به خون در نزدیکی محل سکونتش در منطقه ریانو واقع در ۳۰ کیلومتری شمال رم پیدا شد و بیتردید این کت متعلق به مقتول بود؛ و اکنون کاراتللی به کمک سگش به دنبال جنازه میگردد و بالاخره بخشی از جمجمه و مقداری گوشت متعفن در نزدیکی یک انبار متروکه زغال پیدا میکند.

از نظر او هیتلر یک شاگرد تازهکار و مبتدی است؛ اما هر اندازه این سزار جدید رمی در سیاستهای تهاجمی استعماریاش از سوی قدرتهای غربی بیشتر و بیشتر تحت فشار قرار میگیرد و بیشتر تحریم میشود، به همان اندازه بیشتر به هیتلر تمایل نشان میدهد. دوستان و طرفهای گفتوگوی او در آلمان غالبا همان شبهنظامیان مرتجع در حزب ملی ملت آلمان هستند و تازه در سال ۱۹۳۲ و هنگامی که حزب نازی به عنوان قویترین نیروی سیاسی از انتخابات رایشتاگ فارغ میشود، موسولینی هم به هیتلر علاقه نشان میدهد. موسولینی به افتخار هیتلر در میدان ونیز شام میدهد؛ و «پیشوا» طی نطقی هیجانبرانگیز که در پشت میز شام ایراد میکند از میزبان خود یعنی موسولینی به عنوان «خالق ایتالیای فاشیست، بنیانگذار یک امپراتوری جدید و همزمان دوست بزرگ آلمان» یاد میکند.

رويکردي تحليلي-تاريخي بر زمينه هاي ظهور و هژموني فاشيسم ايتاليا بعد از جنگ جهاني اول
نشانی: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، نرسیده به پل بزرگراه شهید همت، خیابان شهید قموشی، خیابان بهار، نبش کوچه چهارم، پلاک 1. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول.
خطر افراطی شدن ایتالیا
فاشیسم که در اوایل قرن بیستم در دانشگاه میلان به عنوان یک ایده در اندیشه سیاسی ظهور یافت، و بسیاری جیوانی جنتیله را بنیان گذار این ایده می دانند، سال ها در عمل در دیکتاتوری مخوف بنیتو موسیلینی اجرا شد و کشور ایتالیا را که مهمترین متحد آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود در سمت بازنده جنگ قرار داد که خسارات جبران ناپذیرش هنوز دامن گیر این کشور است. انرژی جوانی و شعارهای پوپولیستی سالوینی که از میلان سر بر آورده و حتی نام حزبش این اشاره را دارد که اهل شمال ایتالیاست، خود به خود فیل مردم ایتالیا را یاد هندوستان سال های فاشیسم انداخته و تعداد زیادی را پای صندوق های رای کشانده تا به این چهره رای بدهند.
در ایتالیا اما کسی از نتیجه انتخابات اندک تعجبی نکرد چون این سیر روز افزون از انتخابات زودهنگام داخلی و جایی که دولت ائتلافی با همکاری یکی از همین احزاب تند دست راستی به قدرت رسید و تقریبا تمام توان داخلی کشور ایتالیا را به دست این گروه ها داد. سالوینی که هم اکنون معاون نخست وزیر و وزیر داخله ایتالیاست، پیش از این خود عضو پارلمان اروپا بود و با کنار رفتن دولت چپ میانه روی ماتئو رنزی در سال 2018، او نیز رهسپار رم شد تا تبدیل به سوپر استار دولت کنونی ایتالیا شود. گرچه این باور وجود دارد که این جریان در نهایت به قدرت رسیدن سالوینی در ایتالیا را منجر خواهد شد و در کنار او جایی برای قرار گرفتن ایران نمی توان یافت ولی مخالفت فعالانه با آنچه در حال بروز است نیز منطقی به نظر نمی رسد.
تمام یک سالی که در این سمت کار کرده را فعالانه صرف افراطی ترین موضع گیری ها علیه اتحادیه اروپا و سیاست های پولی مهاجرتی این اتحادیه کرد و با شناختی که از فضای حال حاضر ایتالیا داشت توانست با رای قابل توجه 34. نتایج برای ساکنان اروپا تقریبا مطابق با پیشبینی ها رغم خورد ولی شاید آنچه اتفاق افتاد، لااقل در چند کشور، برای کسانی که فضای این روزهای کشور های اروپایی را نمی شناسند کمی شوکه کننده بود. اما سالوینی 46 ساله که در زمان انتخابات ایالات متحده امریکا رسما به کارزار ترامپ پیوست و شدیدا از مواضع او حمایت می کند به این حضور در دولت بسنده نیست. دولتی که کسی به نام کنته، نخست وزیر ایتالیا نمی شناسد و همگان گاهی به سهو و گاهی به عمد آن را دولت سالوینی می نامند که به خودی خود امری بی سابقه است.
فاشيسم واكنشي به چپ
اما آيا آنچه در حال ظهور و بروز است، همان فاشيسم است، در مقياسي به مراتب گستردهتر و نگرانكنندهتر، آيا گريز از ميانه سياست به افراط و تفريط راستگرايي و چپگرايي راديكال و سر برآوردن عوامفريبان در سياست را ميتوان مشابه آنچه در دهههاي آغازين سده بيستم رخ داده، ارزيابي كرد؟ آيا تودهها يا همان اكثريت هميشه خاموش نگه داشته شده بار ديگر به دنبال منجياني چون هيتلر و موسوليني، گيرم با شمايل مضحك ترامپ هستند؟ آيا روشنفكراني كه سياستزدگي خلقها و رجوع شان به پوپوليستها را مترادف با ظهور فاشيسم و نازيسم ارزيابي ميكنند، نگراني بيجايي ندارند؟ فاشيسم چه بود و از دل چه شرايطي سر بر آورد؟درباره فاشيسم پژوهي و نظريات مربوط به فاشيسم آثار كمي در فارسي موجود است، مثلا يك كار كلاسيك بهيموت نوشته فرانتس نويمان است كه سالها پيش محمدرضا سوداگر آن را ترجمه كرده بود.
كساني كه اين جريانهاي جديد را فاشيست ميخوانند، معمولا رويكرد چپ دارند و مساله را از منظر نوليبراليسمي كه در دهههاي 1970 و 1980 آغاز به كار كرد، ميبينند و ظهور عيني آن را نيز با بحران اقتصادي 2008 در پيوند ميبينند و معتقدند كه اين پوپوليستهاي راست گرا باز در حال به انحراف كشاندن آن مطالباتي هستند كه كاستيهاي نوليبراليسم پديد آورده است. آيا هر كسي كه ميگويد بايد سياست مهاجرتي سفت و سختتري داشته باشيم، فاشيست است؟ آيا هر كسي كه ميگويد كارگران بيسواد را راه ندهيم و به نيروهاي زبده اجازه مهاجرت دهيم، فاشيست است؟ به نظر من اين ديدگاهها هستههاي منطقي دارد، البته ميتوان با آنها مخالفت كرد، اما در اينكه اين حرفها هسته منطقي دارد و قابل اعتناست، ترديدي نيست.
يعني بررسي كنيم كه آيا جريانهاي معاصر نيز اين كمينه فاشيستي را دارند؟ يعني مثلا آيا اين جريانهايي كه بر شمرديد، سازماندهي نظامي و ارتش حزبي دارند؟ آيا خشونت ورزي شان در حد گروههاي ضربت هست؟ آيا ايدئولوژي آنها ويژگيهاي ايدئولوژي فاشيستي را كه برشمرديم، دارد؟ به نظر من اظهارنظر در اين زمينه نيازمند مطالعه ميداني دقيق و گسترده است. يعني ترجمه نظريه ماركسيستي فاشيسم در دوران ما همين ميشود كه گفتيد، يعني اقتصاد نوليبرالي همان سرمايهداري بازار آزاد كه منجر به بحران اقتصادي ميشود، مثل بحران اقتصادي 1929 و اين خود باعث ميشود كه تودهها جايگاه خود را از دست بدهند، احتمال انقلاب زياد ميشود و براي اينكه با اين مبارزه شود، از بالا جنبشهايي طراحي ميشود.
ظهور فاشیسم در ایتالیا
حتی آزادیخواهی مانند «تئودور ولف» سردبیر روزنامه «برلینر تاگسبلات» نیز نمیتواند شور و شعف خود در مورد این رفتارهای موسولینی را پنهان کند و در سال ۱۹۳۰ مینویسد: «کارها و دستاوردهای موسولینی آثاری ماندگار خواهد بود و هر کس که در مقام نفی آن برآید مانند کسی است که بخواهد جلوی تابش خورشید را بگیرد». اما چیزی نمیگذرد که افکار عمومی توجه بیشتری به مساله قتل رهبر اپوزیسیون نشان داده و همزمان با مردم ناآرامیها و اعتراضهایی در میان سیاستمداران و روشنفکران دیده میشود؛ زیرا در همین مدت معلوم شده است که عاملان این قتل فاشیستهای عضو سازمان مخفی و بدنام چکا به رهبری موسولینی بودهاند.

آنها بمباران دهکدهها و به گلوله بستن مردم بیدفاع و بیگناه را یک تفریح بزرگ میدانند و ویتوریو موسولینی در خاطرات دوران جنگ خود مینویسد: «خیلی جسور بودیم و از شدت جوانی خیال میکردیم که جنگ یک ورزش است و قشنگترین و مفرحترین بخش این ورزش ریختن بمبها بر سر مردم اتیوپی بود». کمی پیش از آن یک کت آغشته به خون در نزدیکی محل سکونتش در منطقه ریانو واقع در ۳۰ کیلومتری شمال رم پیدا شد و بیتردید این کت متعلق به مقتول بود؛ و اکنون کاراتللی به کمک سگش به دنبال جنازه میگردد و بالاخره بخشی از جمجمه و مقداری گوشت متعفن در نزدیکی یک انبار متروکه زغال پیدا میکند.

از نظر او هیتلر یک شاگرد تازهکار و مبتدی است؛ اما هر اندازه این سزار جدید رمی در سیاستهای تهاجمی استعماریاش از سوی قدرتهای غربی بیشتر و بیشتر تحت فشار قرار میگیرد و بیشتر تحریم میشود، به همان اندازه بیشتر به هیتلر تمایل نشان میدهد. دوستان و طرفهای گفتوگوی او در آلمان غالبا همان شبهنظامیان مرتجع در حزب ملی ملت آلمان هستند و تازه در سال ۱۹۳۲ و هنگامی که حزب نازی به عنوان قویترین نیروی سیاسی از انتخابات رایشتاگ فارغ میشود، موسولینی هم به هیتلر علاقه نشان میدهد. موسولینی به افتخار هیتلر در میدان ونیز شام میدهد؛ و «پیشوا» طی نطقی هیجانبرانگیز که در پشت میز شام ایراد میکند از میزبان خود یعنی موسولینی به عنوان «خالق ایتالیای فاشیست، بنیانگذار یک امپراتوری جدید و همزمان دوست بزرگ آلمان» یاد میکند.

رويکردي تحليلي-تاريخي بر زمينه هاي ظهور و هژموني فاشيسم ايتاليا بعد از جنگ جهاني اول
نشانی: تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، نرسیده به پل بزرگراه شهید همت، خیابان شهید قموشی، خیابان بهار، نبش کوچه چهارم، پلاک 1. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول. رویکردی تحلیلی-تاریخی بر زمینه های ظهور و هژمونی فاشیسم ایتالیا بعد از جنگ جهانی اول.
خطر افراطی شدن ایتالیا
فاشیسم که در اوایل قرن بیستم در دانشگاه میلان به عنوان یک ایده در اندیشه سیاسی ظهور یافت، و بسیاری جیوانی جنتیله را بنیان گذار این ایده می دانند، سال ها در عمل در دیکتاتوری مخوف بنیتو موسیلینی اجرا شد و کشور ایتالیا را که مهمترین متحد آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود در سمت بازنده جنگ قرار داد که خسارات جبران ناپذیرش هنوز دامن گیر این کشور است. انرژی جوانی و شعارهای پوپولیستی سالوینی که از میلان سر بر آورده و حتی نام حزبش این اشاره را دارد که اهل شمال ایتالیاست، خود به خود فیل مردم ایتالیا را یاد هندوستان سال های فاشیسم انداخته و تعداد زیادی را پای صندوق های رای کشانده تا به این چهره رای بدهند.
در ایتالیا اما کسی از نتیجه انتخابات اندک تعجبی نکرد چون این سیر روز افزون از انتخابات زودهنگام داخلی و جایی که دولت ائتلافی با همکاری یکی از همین احزاب تند دست راستی به قدرت رسید و تقریبا تمام توان داخلی کشور ایتالیا را به دست این گروه ها داد. سالوینی که هم اکنون معاون نخست وزیر و وزیر داخله ایتالیاست، پیش از این خود عضو پارلمان اروپا بود و با کنار رفتن دولت چپ میانه روی ماتئو رنزی در سال 2018، او نیز رهسپار رم شد تا تبدیل به سوپر استار دولت کنونی ایتالیا شود. گرچه این باور وجود دارد که این جریان در نهایت به قدرت رسیدن سالوینی در ایتالیا را منجر خواهد شد و در کنار او جایی برای قرار گرفتن ایران نمی توان یافت ولی مخالفت فعالانه با آنچه در حال بروز است نیز منطقی به نظر نمی رسد.
تمام یک سالی که در این سمت کار کرده را فعالانه صرف افراطی ترین موضع گیری ها علیه اتحادیه اروپا و سیاست های پولی مهاجرتی این اتحادیه کرد و با شناختی که از فضای حال حاضر ایتالیا داشت توانست با رای قابل توجه 34. نتایج برای ساکنان اروپا تقریبا مطابق با پیشبینی ها رغم خورد ولی شاید آنچه اتفاق افتاد، لااقل در چند کشور، برای کسانی که فضای این روزهای کشور های اروپایی را نمی شناسند کمی شوکه کننده بود. اما سالوینی 46 ساله که در زمان انتخابات ایالات متحده امریکا رسما به کارزار ترامپ پیوست و شدیدا از مواضع او حمایت می کند به این حضور در دولت بسنده نیست. دولتی که کسی به نام کنته، نخست وزیر ایتالیا نمی شناسد و همگان گاهی به سهو و گاهی به عمد آن را دولت سالوینی می نامند که به خودی خود امری بی سابقه است.
فاشيسم واكنشي به چپ
اما آيا آنچه در حال ظهور و بروز است، همان فاشيسم است، در مقياسي به مراتب گستردهتر و نگرانكنندهتر، آيا گريز از ميانه سياست به افراط و تفريط راستگرايي و چپگرايي راديكال و سر برآوردن عوامفريبان در سياست را ميتوان مشابه آنچه در دهههاي آغازين سده بيستم رخ داده، ارزيابي كرد؟ آيا تودهها يا همان اكثريت هميشه خاموش نگه داشته شده بار ديگر به دنبال منجياني چون هيتلر و موسوليني، گيرم با شمايل مضحك ترامپ هستند؟ آيا روشنفكراني كه سياستزدگي خلقها و رجوع شان به پوپوليستها را مترادف با ظهور فاشيسم و نازيسم ارزيابي ميكنند، نگراني بيجايي ندارند؟ فاشيسم چه بود و از دل چه شرايطي سر بر آورد؟درباره فاشيسم پژوهي و نظريات مربوط به فاشيسم آثار كمي در فارسي موجود است، مثلا يك كار كلاسيك بهيموت نوشته فرانتس نويمان است كه سالها پيش محمدرضا سوداگر آن را ترجمه كرده بود.
كساني كه اين جريانهاي جديد را فاشيست ميخوانند، معمولا رويكرد چپ دارند و مساله را از منظر نوليبراليسمي كه در دهههاي 1970 و 1980 آغاز به كار كرد، ميبينند و ظهور عيني آن را نيز با بحران اقتصادي 2008 در پيوند ميبينند و معتقدند كه اين پوپوليستهاي راست گرا باز در حال به انحراف كشاندن آن مطالباتي هستند كه كاستيهاي نوليبراليسم پديد آورده است. آيا هر كسي كه ميگويد بايد سياست مهاجرتي سفت و سختتري داشته باشيم، فاشيست است؟ آيا هر كسي كه ميگويد كارگران بيسواد را راه ندهيم و به نيروهاي زبده اجازه مهاجرت دهيم، فاشيست است؟ به نظر من اين ديدگاهها هستههاي منطقي دارد، البته ميتوان با آنها مخالفت كرد، اما در اينكه اين حرفها هسته منطقي دارد و قابل اعتناست، ترديدي نيست.
يعني بررسي كنيم كه آيا جريانهاي معاصر نيز اين كمينه فاشيستي را دارند؟ يعني مثلا آيا اين جريانهايي كه بر شمرديد، سازماندهي نظامي و ارتش حزبي دارند؟ آيا خشونت ورزي شان در حد گروههاي ضربت هست؟ آيا ايدئولوژي آنها ويژگيهاي ايدئولوژي فاشيستي را كه برشمرديم، دارد؟ به نظر من اظهارنظر در اين زمينه نيازمند مطالعه ميداني دقيق و گسترده است. يعني ترجمه نظريه ماركسيستي فاشيسم در دوران ما همين ميشود كه گفتيد، يعني اقتصاد نوليبرالي همان سرمايهداري بازار آزاد كه منجر به بحران اقتصادي ميشود، مثل بحران اقتصادي 1929 و اين خود باعث ميشود كه تودهها جايگاه خود را از دست بدهند، احتمال انقلاب زياد ميشود و براي اينكه با اين مبارزه شود، از بالا جنبشهايي طراحي ميشود.

ریما رامینفر